|
|
|
|
|
گستاخانه گريختم از دستان پينه بسته و خسته خدا آنسان كه ورز ميداد اندام شوريده مرا توشه راه من ياغي من سرگشته حيران من مست خسته پاي شد و مجروح دلي آه از حجم ملامت بر دوش وای از داغ عصيان بر سر به چه مي خوانندم واعظان عاشقان نهر هاي پر آب تشنگان جام های شراب و گيسوان پر تاب من گریختم ز دام هوس تا نریزم به پايش نفس... خسرو قاسمی دی ماه ۹۰
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1390ساعت 10:40 قبل از ظهر توسط khosroghasemi
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتی سر می کشیم همه دروغ هایت را لاجرعه بی سئوال تو آقای زد میشوی یا بووووق با حرمت با آبرو آرامش گورستان ما را می بلعد مباد قی کنیم به صورتت ...
خسرو قاسمی مهر ۹۰
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 8:9 بعد از ظهر توسط khosroghasemi
|
|
||
|
|
|
|
|
ما فراموش كرديم پرواز را چون كبوتران محکوم خانگي ريزه خواران حقیر سفره ارباب و فرياد را وقتي هزار شحنه مي كاوید حنجره هاي عاصي ما را خسرو قاسمی ۲۲خرداد۹۰
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390ساعت 9:21 بعد از ظهر توسط khosroghasemi
|
|
||
|
|
|
|
|
عاشقان سرشکسته گذشتند شرمسار ترانه های بی هنگام خویش {شاملو)
من از ترنم باران بر پنجره ازسمفوني باد در كوچه ها از بي رنگي برف بر بام خانه ها از پرواز پروانه و از عطر ياس از آواز گنحشك هاي بي قرار از سبزي يكدست جاليز از رويش مترسك ها بر صليب و از رستاخيز رنگ بر بوم زمين زمان را میفهمم در گذر بي تامل بی درنگ كوله بارش در پي من اما هي شده در جاري لحظه ها مانده ز اين قافله خفته بر بال خيال و هذيان تن سپرده به هياهوي گنگ آواز كودكي طلب مي كنم از حافظه زخمي عمر خسرو قاسمي بهار 90
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390ساعت 9:56 قبل از ظهر توسط khosroghasemi
|
|
||
|
|
|
|
|
لطفا تمام جيره اكسيژن مرا يكجا به ريه م سر ريز كنيد من سخت محتاج يك نفس عميق م خسرو قاسمی اسفند ۸۹ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 10:41 قبل از ظهر توسط khosroghasemi
|
|
||
|
|
|
|
|
به: حمید جزایری عزیز با کوله بار خاطراتش
نه قناري ، آواز نه كبوتر، پرواز واژه عشق غريب است اينجا واژه عشق غريب است اينجا كيست زنجيري يك ديده خيس؟ كه ترك بردارد دلش ازحجم بلند ديوار يا از آن صله بگير قفس نرگس مست تا كه محبوس كند ثانيه ها ي ديدار. اينك اما مجنون با تنی سرد و كبود وان طرف تر ، به حراج تن ليلي بر دار . وگذر ، بي لوطي بي قلندر ،خاموش نه قناري ، آواز نه كبوتر، پرواز واژه عشق غريبست اينجا واژه عشق غريبست اينجا خسرو قاسمي بهمن 89
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 12:12 بعد از ظهر توسط khosroghasemi
|
|
||
|
|
|
|
|
دستم را كه گرفت آشكارا گرمي دستانش را حس كردم با ملاطفت مسير حركت را نشانم داد چشمانش مواج بود با رنگي خاص سرشار از احساسي ناب كه در نگاهش متجلي بود از آن نگاه ها ي كه درچشم هركس گره مي خورد حسي دوست داشتني را درونش بيدار مي كرد رگه ي صاعقه وار از عشق تعلق خاطري آني كه فرود مي آمد و بند بند دلت را مي لرزاند گرم و ماندگار دستانم را به تیرک عمودی بست اما نه محکم شايد چون دستانش مي لرزيد نگاهش در چشمان بيقرار بود و صداي ضربان قلب ش را مي شد مابين نفس هاي كوتاه اما تند و تب دار ش شنيد آن مرد دستور داد او كه نگاهش سرشار از نفرت بود ومن نگاهم به او بود شانه هایش می لرزید و نیز دستانش سر ريز موج چشمانش پهنه صورتش را فرا گرفته بود مثل درختي كه تنه ش را بريده ند به يكباره فرو ريخت رها شد زانوانش خاك را بوسيد تفنگش بر زمين افتادو صورتش در حجم گشوده دستانش محبوس شد چي كار مي كني احمق بي عرضه ... گفتم آتش آن مرد بي صبر و بي تاب بود تفنگ را در دست گرفت سينه م را نشانه رفت نگاه من اما فقط به آسمان بود خورشيد آرام خود را از پشت ابر بيرون مي كشيد صدای شلیک آمد من سرخی گلوله ها را می دیدم که در امتداد هم روی سینه م می نشستند بخشي از وجود من از پشت شانه هايم در فضا به پرواز درمی امد حسی از بی وزنی مطلق رها شدن سبک بال چون قاصدکی در باد چشمانم اما هنوز مي ديد و نگاهم به آن سرباز بود حتي وقتی فرمانده تير خلاص را بر سرم شليك كرد دي ماه 89 خسرو قاسمي
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 11:0 قبل از ظهر توسط khosroghasemi
|
|
||
|
|
|
|
|
در راسته ی روسپیان هزار واژه ی نارس را به صف می کنند در پناه تیغ در آغوش زر و آ ن سوتر هزار مرثیه ی ناسروده می ماند از خوف جان از بیم نان خسرو قاسمی آبان۸۹ |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 3:31 بعد از ظهر توسط khosroghasemi
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتی بال پرواز پرنده را چیدی باور دار
دردناک تر خواهد بود
خسرو قاسمی ۸۹/۸/۶ |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 9:46 قبل از ظهر توسط khosroghasemi
|
|
||
|
|
|
|
|
گاهی وقتا همه جا را تار می بینم همه در هاله ی از غبار فرو رفته ند آدم ها چونان اشباحی متحرک اندکی به چشم آمده دوباره در غبار گم می شن .............................. این حرف ها را دکتر بهم می گه وقتی دفترچه را میده دستم و شاسی زنگ مطبش را فشار میده .. ................................................ می افتم توی بستر سرم گیج میره ضبط صوت داره ناله می کنه گمانم تک نوازیه ..تک نوازی تار.. خسرو قاسمی مهر ۸۹
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم مهر 1389ساعت 10:28 قبل از ظهر توسط khosroghasemi
|
|
||