تبليغاتX
بی تاب
دو سه خط دلتنگی از خسرو قاسمي

 

با شمایم

پرچم داران حجره های سه نبش

خوش رقصان خوش آواز

باد های آبستن که دلار می زایند و جنون

از کدام سو می وزند

با شمایم

عالی جنابان کرسی های هرزگی

به جشن نشستگان مسخ شرافت

نشخوار کنندگان انبان مردگان

شما

که چنج می کنید طلای وجود را با مس یک دلار

اینک

ما ئیم که بر دوش می کشیم

مصیبت این قرن خسته را

آنسو تر

شما

در بستر عیش

آفیس خون و شراب

پستان قدرت به نیش می کشید

گهواره تان ارزانی تباهی باد

خوش رقصان خوش آواز

 

خسرو قاسمی ۱۰/۵/۸۷

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 0:10 قبل از ظهر  توسط khosroghasemi  | 

 

برای کاکوی که نیامد....

چادر شب را آتش زدم

 

سوخت و سوخت تا

 

صبح هويدا شد

 

با جراحتی بر روی

 

و تاول هاي كه خونا به ی چركين داشت

 

خاكستر شب را به صورتش پاشيدم

 

مترسك باغچه بر من خنديد

 

و من از هجوم تكه پاره هاي غرورم

 

دوباره به آغوش  بغض پريدم

 

خسرو قاسمي 15/12/86

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 1:15 بعد از ظهر  توسط khosroghasemi  | 

 

 

  گفتم نشان مصیبت از پنجره برداریم

 

شاید هوایی وزد

 

در بی تابی این لحظه های سربی

 

 چشمانمان را چه باید کرد

 

جا ماند ه در پنجره انتظار

 

دیرگاهی ست آسمان

 

سخت دل تنگ قاصدک ها شده است

 

خسرو قاسمی

بهمن۸۶

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 8:11 قبل از ظهر  توسط khosroghasemi  | 

 

اگر نوشتن بهانه است برای ارضایی یک نیاز ؛ سکوت و خاموشی زبان و قلم هم مولود نیاز دیگریست که به جبر روزگار هزار ناگفته را در گنجینه پر رمز و راز درون ادمها محبوس می کند .

خوف نکنیم از این سکوت وهم انگیز و باور بداریم که اتشفشانی در پیش است

اتشفشانی که هزاران واژه ناگفته و فرو خورده را در مذابی سهمگین روانه لانه دزدان حقیر افتاب خواهد کرد

اگر باز شناسیم یاران را ؛ اگر نشان مصیبت از پنجره ها برداریم؛ عبث خواهد شد تلاش انان که خورشید را به اسارت تاریکی می خواهند

                               خسرو قاسمی

                                ۱۰/۸/۸۶                 

     

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 5:46 بعد از ظهر  توسط khosroghasemi  | 

 

قیصر امین پور: 

خسته‌ام از آرزوها، آرزوهاي شعاري
شوق پرواز مجازي، بال‌هاي استعاري
لحظه‌هاي کاغذي را روز و شب تکرار کردن
خاطرات بايگاني، زندگي‌هاي اداري

آفتاب زرد و غمگين، پله‌هاي رو به پايين
سقف‌هاي سرد و سنگين، آسمان‌هاي اجاري

با نگاهي سرشکسته، چشم‌هايي پينه بسته
خسته از درهاي بسته، خسته از چشم انتظاري

صندلي‌هاي خميده، ميزهاي صف کشيده
خنده‌هاي لب پريده، گريه‌هاي اختياري

عصر جدول‌هاي خالي، پارک‌هاي اين حوالي
پرسه‌هاي بي‌خيالي، نيمکت‌هاي خماري

رونوشت روزها را روي هم سنجاق کردم
شنبه‌هاي بي‌پناهي، جمعه‌هاي بي‌قراري

عاقبت پروندهام را با غبار آرزو ها

خاک خواهد بست روزی, باد خواهد برد باری

روی میز خالی من؛ صفحه باز حوادث

در ستون تسلیت ها؛ نامی از ما یادگاری

قیصر شعر ایران چراغ عمر در نسیم باد پاییزی خاموش کرد

 

 

تو را هرگز ندیدم

 اما

شنیدم صدای بالت را

در پرواز عشق

و داغ شرم نگاهتِ را

از ورای ان گونه ها 

که شیارهای باران بقض

جای جایش را می بوسید

خسرو قاسمی

                                                ۹/۸/۸۶

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 7:16 بعد از ظهر  توسط khosroghasemi  | 

 

پایان رفتن همیشه رسیدن نیست

                اما

برای رسیدن رفتن آغاز است

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 11:42 بعد از ظهر  توسط khosroghasemi  | 

 

 

پر شده م از سکوت

لبریزم از تنهایی

سر ریزم از درد

احساس خفگی میکنم

 درون  لحظه هایی که مثل سرب سنگینند

با احساسی از غربت 

 میان انبوه ادمهایی که چونان سایه در حرکتند

با دستانی بسته و پایی خسته

بی ثمر می گریم

 بر عمری که رفت

بی انکه تصویری از حقیقت را در خیالم شکوفه زند

اتش به دل نهم

در مستی سکوت شب

 کوی به کوی

 اواره

سرگشته

در پی یافتن پر های شکسته خویشم

در قفس این دیار

 

خسرو قاسمی

                            

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 10:13 بعد از ظهر  توسط khosroghasemi  |