|
|
|
|
|
شادي شكستن قلك پول وحشت كم شدن سكه عيدي از شمردن زياد بوي گل محمدي كه خشك شده لاي كتاب با اينا زمستونا سر مي كنم با اينا خستگي را در مي كنم.....
اين بخش كوتاهي از ترانه كودكانه خواننده فقيد
كشورمان فرهاد است كه از دير باز آرام بخش
خلوت من بوده و يادآور ملموس آن لحظه هاي
كه به روياهايم پيوسته است گفتم كودكي يادم آمد كه من كودكيم را گم كردم نمي دانم كجا شايد ميان همان كوچه هاي كه عشق در لحظه لحظه شان جاري بود من ساده بودم و ساده دل شايد هم كودكيم را دزديدند راستي شما كودكي مرا نديديد....
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1383ساعت 2:9 بعد از ظهر توسط khosroghasemi
|
|
||
|
|
|
|
|
نمایندگی مستضعفان با اعمال شاقه عنوان طنز نوشته ای در سایت بازتاب بود که به نظرم جذاب آمد
با امید به بهره گیری دوستان از این طنز تلخ ان را عینا در اینجا آورده ام ***** امروز صبح، مجلس خيلي خستهكننده بود. داشتند بودجه تصويب ميكردند و با دكتر، حسابي صحبتمان گل انداخته بود. هر دو تايمان مصمم بوديم كه بايد سال آينده سال ارزاني باشد و فراواني و حذف بيكاري و اعتياد و از اين جور چيزها. چند تاي ديگر از برادران و يكي دو تا خواهر هم دور صندليهاي ما جمع و وارد بحث شدند و همگي با ما همعقيده بودند. خيلي خوشحال شديم از اينكه «الحمدلله» اكثريت مجلس با ما همعقيده است و سال آينده، سال ارزاني و رفاه خواهد بود. اگر بدگويي پشت سر مرده، كراهت نداشت ميگفتم، خدا لعنت كند آنها را كه هيچوقت نميخواستند ارزاني و فراواني باشد و بيكاري و فحشا و اعتياد و آن جور چيزها نباشد. آدم بايد خيلي نامرد باشد كه با رأي مردم بيايد مجلس، آنوقت از تصويب قوانيني كه منجر به خوشبختي مستضعفان ميشود، خودداري كند. مگر چقدر زحمت دارد؟ خدا به سر شاهد است به اندازه يك قعود و قيام و دست بالا بردن و حداكثر رأي در گلدان انداختن. همين امروز كه من و دكتر و چند تا نماينده ديگر داشتيم حرف ميزديم و دردل ميكرديم و (بعد كه خواهران رفتند) جك ميگفتيم، ده بار از اين كارها كرديم و هيچ زحمتي هم نداشت. البته يكي دو نفر همهاش ممتنع رأي دادند و ميگفتند ما كه نميدانيم دارند چي تصويب ميكنند، پس احتياطا بايد ممتنع رأي بدهيم، اما من از اين محافظهكاريها خوشم نميآيد. از دكتر پرسيدم و مثل او رأي دادم تا ارزاني بشود.ا لبته ايشان خيلي هم بيشتر از من نميداند و «انشاءالله» من هم كه دكتر بشوم، آن وقت عقلا و شرعا، خودم ميتوانم رأي بدهم و به بقيه هم بگويم چطور رأي بدهند. دكتر گفته است، همهاش يك سال هم طول نميكشد. با دوستان مشورت كرديم، اجماع داشتند كه دكتري اقتصاد، بيشتر به من ميآيد!
دم دماي ناهار بود كه آن آقاي سبزهاي كه ميگويند، پيش از نمايندگي، استاد دانشگاه بوده، پيشنهاد داد كه يك فراكسيون تأسيس كنيم. حاجآقاي سمت راستي، خيلي استقبال كرد و فيالفور گفت: «مبارك باشد». من به دكتر نگاه كردم، ديدم خيلي در بحر تفكر فرو رفته. دكتر گفت: برادرها، هر كدام از ما، رئيس يك يا دو فراكسيون ديگر هم هستيم و در هفت، هشت فراكسيون هم كه عضويت داريم. آخر فراكسيون چه چيزي تأسيس كنيم كه قبلا تأسيس نشده باشد و گذشته از آن، رئيس فراكسيون كي باشد؟ شكر خدا، از صدقهسري همان نور، همگي زيرك بوده و هستيم و منظور دكتر را گرفتيم و در نتيجه يكصدا گفتيم رياست با شما. دكتر كمي فروتني كرد و بعد گفت: چون تكليف ميكنيد، قبول ميكنم و بقيه مشكلات را هم پس از وقت ناهار و نماز، حل ميكنيم. . |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم اسفند 1383ساعت 9:20 بعد از ظهر توسط khosroghasemi
|
|
||
|
|
|
|
|
ستاره های اطلسی از دل شب تا به سحر تو آسمون دل من می زنه بال می زنه پر تا بنشونه رو شونه هام گرد و غبار یک سفر همراه بشم با قافله بشم با خورشيد هم سفر آخه دل کوچک من عاشق یه سفر شده سفر با اون نگاهی که به چشم من خیره شده یه روز باید برم سفر برم از این خونه به در اونجا که باغ و جالیزاش هم سفره بنفشه هاس اونجا که رنگین کموناش به رنگ رویاهای ماس خسرو قاسمی چهارشنبه ۱۲/۱۲/۸۳ |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اسفند 1383ساعت 0:23 قبل از ظهر توسط khosroghasemi
|
|
||
|
|
|
|
با تو می گویم...
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اسفند 1383ساعت 9:21 بعد از ظهر توسط khosroghasemi
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در دوشنبه دهم اسفند 1383ساعت 0:35 قبل از ظهر توسط khosroghasemi
|
|
||
|
|
|
|
سوزي كه خفته در سينه من آتش زده بر هستي و خرمن خسته و نالان از رنج بودن همچون غريبي در خاك موطن با من بشين تو اي جام هستي بامن بخور مي تا مرز مستي با من بشين اي حس غزل هام با من بمون اي راه نفس هام اي يادگار روز هاي اميد اي خوش سوار رهوار خورشيد از پيچ گيسو از چشم شهلا از عطر خوب حرف هاي زيبا مانده برايم يادي به خاطر شعرم بخوان تو اي حرف آخر
خسرو قاسمی ۲/۱۲/۸۳ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم اسفند 1383ساعت 11:6 قبل از ظهر توسط khosroghasemi
|
|
||