|
|
|
|
|
دوست عزیزم مهندس احمد زندی با سرودن این شعر زیبا به من اجازه داده اند ان را در وب سایت خودم قرار دهم مطمعن هستم از خواندن آن لذت خواهید برد
در غروبی که به غیر از طو فان نزند دست کسی حلقه به در جشن مهمانی آهنگ صدای تو مرا کیمیا رویائی است وندرین سرد غروب که ز هر پنجره ای شمع پیامی دارد گرمی خاطره ات مهربان سودائی است کاش ای خانه به دوش یک نفر می آمد باز می کرد در این قفس آبی رنگ تا بیاویزد دست بر سر شاخه نیلو فری کوی تو پيراهن تنهائي را کاش ای رویائی صبح بر من ندمد تا که با خواب تو مست بدمد صبح در آینه وصل من درون قفسم در تب و تاب مست ای خانه به دوش نرم و آرام بخواب
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم فروردین 1384ساعت 8:21 بعد از ظهر توسط khosroghasemi
|
|
||
|
|
|
|
|
كاش مي شد قصه اي آغاز كرد يا كه راز تازه اي را باز كرد كاش مي شد هم چنان پروانه ها در پی گل ها دوید رخسارشان را ناز کرد كاش مي شد در طلوع فجر يك صبح قشنگ با بنفشه سر برآورد از قفس پروازکرد كاش مي شد بانفس هاي موذن در عبور تند باد تا به مينا پر كشيد و عشق را آوازکرد كاش مي شد از قدح مي خورد و با ساقي نشست تا سحر از وصل خواند و عاشقی را ساز کرد. خسرو قاسمی۳۱/۱/۸۴ |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم فروردین 1384ساعت 12:58 بعد از ظهر توسط khosroghasemi
|
|
||
|
|
|
|
|
..
مي شود پرنده بود و پرواز كرد سينه آبي اسمان ها را شكافت رويا گونه بر ابرها قدم گذاشت مي شود از آب چشمه ها نوشيد سبزه ها را بوئيد تن خسته را در زلال آب قنات هاي نجيب آرامش داد مي شود زير رگبارهاي تند بهاري زير چتر خيس درختان نارون پناه گرفت و همه وجود را حنجره كرد و آواز عشق و زندگي سر داد مي شود اگر ..اگر بتوان گذشت ازميله هاي كه حجم قفس مرا ساخته اند....... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم فروردین 1384ساعت 12:31 بعد از ظهر توسط khosroghasemi
|
|
||
|
|
|
|
|
جای می خواندم که ادم ها بر سه گونه اندگروهی اهل قلمند و اهل زبان نیستند و گروهی اهل زبانند و اهل قلم نیستندو البته گروه معدودی هم هستند که هم اهل قلمند وهم اهل زبان قلمی دارند توانا و بیانی دارند شیوا . از مصادیق بی نظیر گروه سوم باید از مولاامیرالمومنین علی (َع ) نام برد که به حق کلام او از کلام بشر فراتر و ازکلام خدافروتر است خطبه های حضرت در جاودانه کتاب مظلوم و مهجور همیشه تاریخ نهج البلاغه تا ذره ذره وجود آدمی رامی کاود و نامه های ان امام همام چون خونی تازه در ذره ذره وجود ادمی رسوب میکند این کلام مولا همیشه در ذهن من جاریست که می فرماید( نار الفراق اشدمن النار الجهنم) آتش دوری از آتش جهنم سوزنده تر است آتش جهنم که خود مولا آتش دنیایی را در پاسخ به برادرش عقیل در برابر آن حقیر می شمارد و وصف آن در کلام معصومین از تصور آدمی خارج است به تعبیر مولا سوزنده تر از آتش فراق نیست این فراق و جدائی از چیست و از کجاست فراق عاشق از معشوق یا مرید از مراد دل از دلدار ویا..... به نظر من این دوری جدا بودن انسان از کسانی است که در بر اویند و بی او چقدر شریعتی تعبیر زیبائی دارد انجا که می گوید:مجهول ماندن درد بزرگ ادمیست.وبه نظر من علی نه مجهول ترین ادم عصر خویش که غریب ترین آدم همه قرون است او تجسم شعله سوزنده فراق در سینه است تنها علی است که در میان انبوه آدمکهای که در اطراف او می چرند دل به تاریکی چاه های خسته و مغموم نخلستانها در کوفه می دهد تا همه دردهای خودش را در سفره زلال انها جاری کند هر چند علما تفسیرشان از آخرین کلام مولا در سجده گاه خونین ۱۹ماه مبارک رمضان واز فریاد فزت و رب الکعبه کسب فیض شهادت در راه خداست ولی من می پندارم علی (ع)حتی در مرگ راحت در بستر استراحت هم شهید بود رستگاری آن حضرت رهائی اش از دست مردمی بود که علی را نمی شناختند لبهای تفتیده ای که در جوار چشمه سار وجود علی نه به زلال و خنکای آن حضرت که دل در اندیشه آتش داشتند براستی که مجهول ماندن درد بزرگ آدمیست ...... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم فروردین 1384ساعت 9:41 قبل از ظهر توسط khosroghasemi
|
|
||