|
|
|
|
|
خدا حافظ گل یاس روزهاي پاياني دولت آقاي خاتمي هم نزديك مي شود مردي كه هشت سال قبل در ميان بهت و ناباوري خيلي ها( حتي خودش) تكيه بر صدرات عظماي رياست جمهوري زد و كلاه رياست جمهوري را بر سر نهاد. در موردشخصيت اقاي خاتمي بسيار سخن گفته اند چه آن ها كه او را فرشته نجات ملت در ان شرايط حساس كشور دانستند و چه آن ها كه او را دشمن دين و باورهاي اعتقادي مردم به حساب آوردند خاتمي اما هرگز در جامعه سياست زده ما انگونه كه شايسته اش بود شناخته نشد من ايمان دارم نسل فرداي ما در كتاب هاي تاريخ خود از خاتمي به نيكي ياد خواهد كرد از صداقت “شكيبائي“ونجابت كه سرمايه كارش بود تا دغدغه هاي هميشگي اش براي آزادي و آزادگي و حفظ حريم و حرمت انسانها. شايد ما مردم كم حافظه اي باشيم اما تاريخ نه فراموشكار است و نه ميتواند خود را به فراموشي بزند مگر آن تاريخي كه به سفارش اربابان قدرت نوشته مي شود تا خون ريزان تاريخ را فاتحان قلوب مردم معرفي كند واين تاريخ البته كه رسواست و سرخاب و سفيداب هاي نقاب او خيلي زود در برابر تابش خورشيد حقيقت رنگ مي بازد... خاتمي واژگاني بسياري را هويت و تعريفي دوباره بخشيد او هم همچون ديگر انديشمندان و عالماني كه از عصر خويش فرا تر مي انديشند مهجور و غريب ماند ناگفته هاي يسياري در گنجينه سينه خاتمي باقي ماندو يا در بغض غم انگيزش خاك شد تا به قيمتي گزاف پاسدار آرمان هاي جامعه اي باشد كه گاه خود او را به مسلخ مي برد سكو ت معنا دار و اشك هاي كه حتي در مقابل دوربين رسانه هاي داخلي و خارجي توان پنهان كردنشان را نداشت بيانگر فرياد هاي خاموش خاتمي بود كه سرريزمي شد خاتمي سيبل مقابل عقده ها ي فرو خورده و حرف هاي ناگفته مردم بود اوبود كه در كسوت بالاترين مقام اجرائي كشور در مقابل فرزندان دانشجوي اين ملت نشست تا حتي ناسزا و توهين هاي نارواي آنان را كه از طبيعت جواني و شور و شوق بوذ با لبخندي پدرانه پاسخ گويد تا يادمان آورد مخالف هيچ رئيس جمهوري دشمن پيغمبر نيست كه مداحان و چاپلوسان و مزوران و دكه داران دين فروش و فرصت طلبان بوقلمون صفت دشمنان اصلي پيامبر و سيره اويند خسرو قاسمی۲۴/۲/۸۴ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1384ساعت 9:3 قبل از ظهر توسط khosroghasemi
|
|
||
|
|
|
|
|
فردا روز معلم است و معلمی عزیز ترین شغل روی زمین . من همیشه آرزو می کردم معلم باشم تا بتوانم در فضایی تنفس کنم که از عطر وجود کودکان سرشار است کودکانی که نه دغدغه های زندگی بزرگترها را دارند ونه کینه ها و نفرت های آنان را. کودکان دلبسته هیچ قدرتی نیستند که برای حفظ آن دریوزگی کنند و یا مثل هوا شناسان قابل با شناسائی موج های حرکتی اینده مغازه چند نبش بزنند و متناسب با مقتضیات روز پوست اندازی کنند کودکان بی نیازند از همه تعلقات و محضوراتی که مثل تارهای نامرئی عنکبوت وجود همه ما را در بر گرفته و این کم سعادتی نیست و البته این آرزو هم چنان دیگر رویاهای من هرگز تحقق نیافت که آرزوهای سوخته هر انسانی خود هزاران قصیده است ..داغ این اشتیاق موقعی در درون آدم شعله ور می شود که می بیند کودکان با چه صداقتی برای معلمشان مطلب می نویسند نامه های که از رنگ و ریا و تزویر و تملق و چاپلوسی هیچ بوی نبرده اند من معلم بودن را هنر می دانم و اعتقاد دارم معلمین هستند که لحظاتی سرشار از عشق و معرفت را برای کو دکانی که همچون پروانه ها به دور انها می چرخند خلق می کنند لحظاتی که شیرینی و حلاوت ان سالها در ضمیر خاطرشان باقی خواهد ماند روز معلم بر همه کسانی که کسوت مقدس اموزگاری را بر تن دارندمبارک باد دست همه انهایی که عشق می کارند و معرفت درو می کنند را متواضعانه و با افتخار می بوسم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1384ساعت 0:13 قبل از ظهر توسط khosroghasemi
|
|
||
|
|
|
|
|
امان از دست احمد عزیز و خساستی که در ارائه اشعار زیبا و دلنشینش به خرج می دهد شعر کویر چون دیگر سروده های احمد زندی حال و هوای روز های خاکستری را دارد که بی اختیار تکرارشان را نظاره گر است ای کاش دست های نحیف مرا قدرتی بود ......
من و دل ... شکسته بهتر که در این کویر وحشت چه امید ماندگاری؟ ! نه دمیده آفتابی نه عبور ماهتابی نه چراغ کاروانی نه نشان ز تاغ یابی نه شمیم نوبهاران نه خزان و نه زمستان *** *** *** .....نبود مرا سر عشق که در این کویر ظلمت به جز از جفا نیابی *** *** *** من و دل شکسته بهتر ! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دهم اردیبهشت 1384ساعت 9:8 قبل از ظهر توسط khosroghasemi
|
|
||