|
|
|
|
|
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم نشد بر سر آتش میسرم که نجوشم قلم تیشه بود در مصاف بابیستون که آواز قناری ها را در
قفس می سوزاند....
غايبم مي دانم غايبي درسایه حضور ساكت و آرام با دروني پر آشوب من از سكوت به فرياد خواهم رسيد من از سكوت به فرياد خواهم رسيد نمي دانم من از تبار كدام قبيله و گم گشته كدام كاروانم فقط دلگيرم دلگير از هجوم ملخ وار سايه ها بي تاب از لهيب تب دار واژه ها باغ آرزو هايم دير گاهيست از كرامت بذر هاي عقيم مدام كابوس يك كوير را تفسير مي كند خسرو قاسمي ۲۴/۵/۸۵ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 9:50 بعد از ظهر توسط khosroghasemi
|
|
||