تبليغاتX
بی تاب
دو سه خط دلتنگی از خسرو قاسمي

 

 سکوت شب

 

 خیس شد از باران لطیف نگاهت

 

ومن در اعجاز لحظه ها گم شدم

 

بذر نفس های تب دار من اما  باقیست

 

وقتی شقایق ها را

 

به ضیافت آفتاب می بری

 

دوباره مرا به سینه خاک بسپار

 

خسرو قاسمی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 9:23 بعد از ظهر  توسط khosroghasemi  | 

 

تو به خاک افتادی

 

کمر عشق شکست

 

ما نشستیم و تماشا کردیم

 

سالی که برای اولین بار فیلم شکار را دیدم چیزی که بیش از قصه و بازی هنرمندانه شکیبایی و پرستویی تحت تاثیرم قرار داد موسیقی متن فیلم بود که سخت در برهوت موسیقی ناب آن روزها بر دل می نشست سالها تلاشم برای یافتن کاست آن بی حاصل بود و گاه که تکه ای کوتاه از آن را در برنامه های رادیو و یا تلویزیون می شنیدم  اشتیاق یافتنش در دلم زبانه می کشید فیلم مرسدس کیمیایی آمد با موسیقی متنی که عجیب یاد آور کار های اسفند یار منفرد زاده بود کاست موسیقی مرسدس را که یافتم رویایی دیرینه ام به حقیقت پیوست دو اثر از بابک بیات در یک کاست مرسدس و شکار

سریال تلویزیونی پهلوانان نمی میرند مدت ها مهمان خانه مردم بود با ترنم موسیقی که تراوش ذهن پویا و هنرمندانه بابک بیات بود روزی که تلویزیون پشت صحنه ضبط موسیقی سریال را نشان می داد  دوربین فیلمبرداری روی چهره بابک بیات زوم کرد که با دستانش محمد اصفهانی را در خواندن اشعار مولانا هدایت می کرد و از چشمانش چون ابر بهاری اشک جاری بود ..

چندی قبل که تصویر استاد را خوابیده بر تخت بیمارستان برصفحه روزنامه ها دیدم  با آن چهره تکیده و رخسار زرد باورم شد که جامعه هنر این مرز و بوم را داغی دگر در راه است. آن روز فرا رسید

 

بابک بیات هنرمند ارزنده موسیقی ایران  به خاک

 

افتاد

 

خسرو قاسمی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 11:23 بعد از ظهر  توسط khosroghasemi  |