|
|
|
|
|
پر شده م از سکوت لبریزم از تنهایی سر ریزم از درد احساس خفگی میکنم درون لحظه هایی که مثل سرب سنگینند با احساسی از غربت میان انبوه ادمهایی که چونان سایه در حرکتند با دستانی بسته و پایی خسته بی ثمر می گریم بر عمری که رفت بی انکه تصویری از حقیقت را در خیالم شکوفه زند اتش به دل نهم در مستی سکوت شب کوی به کوی اواره سرگشته در پی یافتن پر های شکسته خویشم در قفس این دیار
خسرو قاسمی
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 10:13 بعد از ظهر توسط khosroghasemi
|
|
||