|
|
|
|
|
برای کاکوی که نیامد.... چادر شب را آتش زدم سوخت و سوخت تا صبح هويدا شد
با جراحتی بر روی و تاول هاي كه خونا به ی چركين داشت خاكستر شب را به صورتش پاشيدم مترسك باغچه بر من خنديد و من از هجوم تكه پاره هاي غرورم دوباره به آغوش بغض پريدم خسرو قاسمي 15/12/86
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 1:15 بعد از ظهر توسط khosroghasemi
|
|
||