|
|
|
|
|
اين روزها خيلي نگران دوستاني هستم كه فشاري مضاعف ناخواسته آزارشان داده؛ روح لطيف شان را خراش مي دهد. اين حقيقت در پست هاي كه مي نويسند هويداست كلماتي كه با جوهره درد و در فضاي غم انگيز و نا اميدانه به تحرير در مي آيد به نظرم فاصله گرفتن از كساني كه دوستشان داريم حتي اگر دوستمان ندارند ساده نيست. گاه لازم است براي فراموشي خطاي ديگران اندك محبت هايشان را هم مرور كنيم هرچند فقط بخشيدن ديگران مهم نيست گاه بايد خود را ببخشيم و با جسم و جان خويش مهرباني كنيم همه آدم هاي پيرامون ما كم و بيش داراي گرفتاري هاي هستندكمتر كسي صد در صد اوضاع را بر وفق مراد خويش مي بيند هنر ما تعاملي سازنده با محيط اطرافمان است كه در حد توان حصار هاي مرئي و نامرئي ان را بشكنيم و انجا كه از قدرت مان خارج است را به درستي مديريت نمائيم باور كنيم كه همه ما در قفسيم ... فقط اضلاع بيروني قفس هايمان است كه با هم متفاوت است آنچه زندگي ما را معنا و مفهوم مي بخشد حجم تلاش و تجاربي ست كه در مكاره بازار روزگار به نقد جان مي خريم نااميدي تير زهر آگيني است كه از پايمان مي اندازد تلاش كنيم اگر افتادن سرنوشت مختوم ماست " چون ميوه درخت در اوج كمال فرو افتيم و نه چون برگي زرد در انتهاي زوال" سخن كوتاه كنم ؛شريعتي تعبيري دلنشين دارد: " سرمايه هر دلي حرف هايست كه براي نگفتن دارد " به گمانم اين تنها سرمايه ست كه متاع هيچ بازاري به خانه نمي آورد ؛ گاه نان سفره هم مي برد .اما هرچه در گنجينه دل مي ماند بيشتر جلا مي گيرد و بهتر قوام مي يابد تا روزي ؛در خلوتي ؛ در پس پرده افتاده و شرم فرو ريخته ای با ترنم اشكي دور از نگاه نامحرمان سر ريز شود آنجا چون حضرت حافظ بايد كه جامي طلبي ؛شايد آسوده شوي سينه ما لامال درد است اي دريغا مرهمی دل زتنهايي به جان آمد خدايا همدمي چشم آسايش كه دارد از سپهر تيز رو ساقيا جامي به من ده تا بياسايم دمي خسرو قاسمي ۱۶/۷/۸۷
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 6:39 بعد از ظهر توسط khosroghasemi
|
|
||