تبليغاتX
بی تاب
دو سه خط دلتنگی از خسرو قاسمي

 

 

دير گاهي ست كه با خود سخن نگفته م

 گمانم تحملي نيست

در آینه ديدن  كسي را

كه با من غريبه است

وقتي تور اضطراب

صيد مي كند

واژ هايم را

ازجغرافياي درد

ديگرنتوانم نوشت از محال يك رويا

از قاصدك هاي پرپر

در آغوش سرد باد

از صبح جا مانده

پشت پنجره

از آدم هاي ماسيده

در لحظه هاي انتظار

از نعش سرد حافظه

در ضيافت كركس

ازحسرت يك فر ياد

با

لب هاي بسته

از نگاه به پشت سر

از شمار هیچ کس

از چشمان خيس

در طپش خيابان بي رفيق

از مانور زره

بر اندام آدمي

از هم آغوشي ابر با خورشيد

از تاريكي

از سكوت

دیگر نتوانم نوشت

نگاه کن

دستان من خالي ست

و نیز قلبم  ....

خسرو قاسمی

مرداد ۸۸

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 10:45 بعد از ظهر  توسط khosroghasemi  |