|
|
|
|
|
بچه که بودم مدام نگاهم به آسمان بود و انتظار برای فرود بابا تاریخ و ننه جغرافیا و اميد به اينكه سرانجام روزي به جادوی بال های آن ها از زمین کنده خواهم شد همه رویای من بود پرواز بر فراز آسمانی که می شد از بلندای آن همه جا را دید به دور دست ها سفر کرد و درتمام شادی های کودکانه شریک شد اما هرگز نه بابا تاریخ امد و نه ننه جغرافیا فكر مي كردم در تيررس نگاهشان نيستم يا شايد فراموش شده بودم گاهی خودم را چون تکه ابری می دیدم در برابر باد یا تکه کاغذی در اب اسب های چوبی م همدمان همییشکی من بودند برای دقایقی رها شدن از بند سکون و ملال و کهنگی روزها هرچند در عرض و طولی تکراری و محدود ومن باز هم خوش باورانه انتظار می کشیدم ساعتها نگاه من با لبی تفتیده و حلقومی خشک به بضاعت و مروت آسمان بود وگمانم که روزی خواهد بارید زلال ترین شراب مهرش را در در جام خالی دلم که احساس ناب کودکی در آن موج میزد ان قدر تشنه بودم که محال بود دل برکنم از نوش ان متاع رویایی و این همه را تنها از ابی اسمان می طلبیدم و خورشید که از پهنای ان بر چهره تکیده و سینه بی قرارم نور می تابید روزها و هفته ها زنبیل رویا بر دوش مدام تن پوشی از آرزوها را بر سینه خیال نقش می زدم اما دریغ از دور تسلسلی که پایانی نداشت آرزو ها و رويا هاي وجود من قطعه قطعه در غارت زمان ازدست می رفت من همیشه پیدا نشده گم می شدم و به دریا نرسیده اسیر دست کویر .پای اسب های چوبی م در ارابه زمان مي ماسید و چشمانشان را غباردیوارهای که اضلاع قفس من بودند مي پوشاند باید قد می کشیدم تا از فراسوی پنجره خیال كودكي به اجباردر يابم كه بال آدم ها نه در آسمان ؛در زمین است و اسیر گل و خاک. ***************************************** اینک اما بابا تاریخ و ننه جغرافیا يند كه در درونم حلول کرده ند من روی ابرهام پریده م این همان کوچه خاکیست که از آن عبور می کنم و كودكي كه آن پائین مانده است با نگاهي بر من همه آبی آسمان در کاسه چشمانش موج می زند هزار هزار ستاره از دل کوچکش به سویم پرواز می کند می خواهم به سراغش روم ...اما اما بال هایم ... بال هایم باز نمی شود بغض رسوب کرده در گلویم می شکند سمفونی آسمان می نوازد دامن دامن می بارد بر دشت اندوه این فرجام خوش انتظار نیست چگونه تن از اين هواي سراسيمه دور كنم سزاست مرغ خسته را دوباره در قفس جا ن رها كنم بال فقط برای پریدن نيست برای فرود هم بايد كه بالی مهيا كنم خسرو قاسمي 9/9/87 بابا تاريخ و ننه جغرافيا نام يك برنامه تخيلي راديويي بود كه بچه ها را به سفر هاي دور ميبرد تا با همه كس و همه چيز آشنا شوند*1
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 11:15 بعد از ظهر توسط khosroghasemi
|
|
||